۴ مطلب با موضوع «با طعم شعر» ثبت شده است

آه ای بلاگفا...

چند ماه پیش که تو وبلاگ های متروکه بلاگفا داشتم بدون هیچ گونه هدف خاصی میچرخیدم، دلم گرفت!  دلم گرفت از این همه وبلاگ نویسی که روزی مینوشتند و الان معلوم نیست که کجا مینویسند یا اصلا مینویسند یا وبلاگ نویسی را بوسیده اند و گذاشته اند کنار؟!  نصف ظلمی که در حق وبلاگ و وبلاگ نویس ها میشود از جانب همین سرویس های ارائه دهنده است [دور از جان بلاگ بیان] الباقی هم مربوط میشود به شبکه های غیر اجتماعی از قبیل اینستاگرام و تلگرام و نمیدونم دیگه چی‌چی گرامو و الی آخر از این قبیل!   لُپ حرفم اینکه وبلاگ و وبلاگ نویسی نیاز به خونی تازه دارد تا احیاء شود. و هرکس باید با توجه به توانایی خودش آستین بالا بزند... 

اما این شعر:


ذوق و شوق وبلاگ کرده دلم

چون هوای بلاگفا کرده دلم

بُوَد بلاگ بیان بهترین ماوای ما

آه ای بلاگفا کو برادر های ما؟!!

ما نوشتنِ دیوار را لایق شدیم

طیبه الله که بلاگر شدیم

وبلاگ های خوب وقشنگی داشتیم

روی دوش خود کیبوردی داشتیم

نوشتن مارا لایق خود کرده بود

وبلاگ مارو عاشق خود کرده بود

داشتیم ما پست های پر خطر

سایه ی عمو فیلترچی روی سر

نفرت از هر خودستایی داشتیم

خلق و خوی روستایی داشتیم

همگی هم را دوست میداشتند

از برای هم کامنت خوب میذاشتند

روز ها در نت پرپر میزدیم

شب ها کامنت و لایک میزدیم

یاد روزی که بلاگر می شدیم

شمع شب های بلاگفا می شدیم

یاد آن روز ها که در وبلاگستان

جمع میشدیم ما با دوستان

سرزمین بلاگفا، یادش به خیر

وبلاگ های به فنا رفته یادش بخیر


قالب شعر از پست های همون وبلاگ های متروکه است که با تغییراتی زیادی همراه شد. :)   .. اما آدرس وبلاگی که اصل شعر اونجا بود  رو یادم نیست. 

محبوب من ماهیست با چَشمان معمولی


 

 


 

از جمله شعر  خوانی هایی که حساب گوش دادنش از دَستم در رفته هست!  :) 

حافظا

دوش در حــلقه مــا قصــه گیســوی تـو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون مـی‌گـشت

بـــاز مشتـــاق کمـــانـخانـه ابروی تو بود

هــم عفــاالله صبـــا کــز تــو پیامـی مـی‌داد

ور نه در کس نرسیدیم کـه از کوی تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

فـتـنه انگیـز جهــان غمــزه جادوی تو بود

مــن سرگشـته هم از اهل سـلامت بـودم

دام راهـــم شـکـن طـره هنــدوی تو بود

بـگشــا بنــد قبــا تــا بگشـــایـد دل من

کــه گشـادی کـه مرا بود ز پهلوی تو بود

بــه وفــای تــو کــه بـر تربــت حــافظ بـگذر

کـز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

شعر بالا از جناب حافظ تقدیم به چشمان شما شد در  روز بزرگداشت این بزرگ مرد شعر و ادب فارسی :) شما هم میتوانید شعر زیبایی که از این عزیز شاعر دوست دارید را با ارسال در قسمت نظرات همین مطلب، با دیگران تقسیم کرده و از تنها خوری بگریزید :) لازم به ذکر است که عزیزان اگه شعری را تا به حال از جناب حافظ نخوانده اند، در همین لحظه بروند و بخوانند و دوست بدارند و با ما تقسیم بنمایند؛ چه معنا میدهد که یک ایرانی تا به حال شعری از حافظ نخوانده باشد :)) 

بعد عباس...

شود ز چشمه ی توحید جو گرفت

از دست هر کسی که نباید سبو گرفت


تو آبی وبه آب تو را احتیاج نیست

پس این فرات بود که با تو وضو گرفت


کوچک نشد مقام تو ،نه! تازه کربلا

با آبروی ریخته ات آبرو گرفت


شرم زیاد تو همه را سمت تو کشید

این آفتاب بود که با ماه خو گرفت


دیگر برای اهل حرم آرزو شدی

وقتی عمود ازسر تو آرزو گرفت


خیلی گران تمام شد این آب خواستن

یک مشک از قبیله ما یک عمو گرفت


از آن به بعد بود صداها ضعیف شد

ازآن به بعد بود که راه گلو گرفت


زینب شده شکسته غرورش،شنیده ای؟

دست کسی به کنج النگوی او گرفت


در کوفه بیشتر به قدت احتیاج داشت

با آستین پاره نمی شد که رو گرفت


علی اکبر لطیفیان


صادقانه و رفاقتی
میل خودتونه
ولی یه حرفاییو نزنید که باعث بشه تیک عصبی بگیرید تا یه مدت بعدش و به خودتون فحش بدید هی...
بعضی وقتا
بعضی چیزا
مشخصه نتیجه نمیده
دنبال بهونه نگردید
اینطوری یه چیز بی ربطو به عنوان نشونه در نظر میگیرید و همه چیزو بدتر میکنین
ناامیدیِ ناشی از واقع بینی خیلی بهتر از امیدِ واهی و پوچه

دیوار نویسی های کوتاه (پیامک)