۳ مطلب با موضوع «جدی نوشت «افاضات» :: جامعه و فرهنگ» ثبت شده است

جامعه خود ماهاییم


جدا از بحث ماشین هایِ ساخت کشورمان که هر وقت به یادش میافتم دلم میخواهد که بزنم با آرپی‌جی تمام شرکت هایِ ایران خودرو و سایپا را با خاک یکسان کنم؛ بحث رانندگی کردن ما ایرانی ها هست! قبلا گفته بودم که سرِ چهار راهی چند عدد توریست اروپایی داشتند از ماشین های به هم گره خوردهِ وسطِ چهار راه عکس می انداختن و یا آن چهار راه دیگر که چراغ راهنمایی اش خاموش شده بود و اوضاعش بد جور خر تو خر شده بود! خلاصه اینکه باید قبول کنیم که ما هر چقدر در مهمونی ها و مجالس دیگه از این قبیل حترام هم را نگه میداریم در رانندگی کردن انگاری تمامِ احترام هایی را که قائلیم لایِ در ماشین کوفته میکنیم و بعد پا بر روی پدال گاز میگذاریم! اتوبان هارا که دیگه نگویید که احساس میکنیم سوار مدل Aventador Superveloce لامبورگینی هستیم و تو پیست Lime Rock آمریکا داریم بر سر اول شدن تلاش میکنیم! و باید با هزار جور لایی کشی و بازی کردن با جون صد ها بچه بیچاره، اول بشویم و اگر اول نشویم زوجه محترمه مارا خانه راه نمیدهد و شب را مجبوریم داخل همان Aventador Superveloce بخوابیم! :| نمیدونم تا به حال پارکینگ های زیرگذرِ حرم رفته اید یا نه ولی بذارید یه خاطره ای هم از آنجا بچسپانم به این مطلبم! و آن اینکه یکبار که با خالهِ ام و عزیز آقا شوهر خاله ام رفته بودیم برای زیارت، شوهر خاله مان خواستند ماشین را ببرند پارکینگ حرم؛ ورودی پارکینگ جوری هست که ماشین ها از لاین بلوارشان به سمت راست میچرخند و واردِ فرعی ای میشوند که ورودی پارکنیگ است، حالا فرض کنید روز شلوغی باشد و ماشین ها مجبور باشند برای وارد شدن به پارکنیگ یکی یکی پشت هم به صف شوند که همین به صف شدن باعث میشود یکی از سه لاین بلوار، بسته شود و الباقی ماشین ها مجبور به رد شدن از آن دو لاین دیگر باشند! حالا یک ماشین دیگر را وارد ماجرا کنید که سرش را مثل خر میاندازد پایین و میرود جلوی صف کنارِ ماشین ها می ایستد و دلش میخواهد بدون هیچ گونه نوبتی وارد پارکینگ شود، و با هزار التماس و درخواست میخواهد که جایی برایش باز کنند! تا با لبخندی از سر اینکه «دیدین از همه تون زودتر رفتم» وارد پارکینگ شود! و خُب ماشین هایی هم که به صف هستند هم با لبخندی به این مضمون که «بچه برو آخر صف» میزنند تمام ذوق و شوقش را ریز ریز میکنند، و همین باعث میشود که یکی از دو لاین باقی مانده هم بسته شود و ترافیکی را جرقه بزند که بیا و بیین! و بخاطر چند لحظه زودتر واردِ پارکینگ شدند؛ هزاران ثانیه را از صد ها نفر دیگر تلف میکند و انگار نه انگار!
خلاصه حرفم این که فرهنگ رانندگی کردن در کشور ما به حدی فقیر است که بچه هایمان در بازی کردن با ماشین هایِ لاکی شان بیشتر از ما فرهنگ دارند در رانندگی کردن با ماشین های آهنی مان. و بدبختانه در تمام ما ایرانی ها حس مشترکی وجود دارد که خود را مبرا از هر گونه بی فرهنگی میدانیم، و اصلا بی فرهنگی را میاندازیم داخل حیاطِ همسایه! و در دور همی هایِ فامیلی مان پا هایمان را میاندازیم روی هم و صدایی کلفت میکنیم و با لحنی حق به جانب میگوییم که: «فلان کشور اروپایی را دیده اید که چقدر مردم قانون مند هستند و چقدر تمیز و مرتب رانندگی میکنند؟!» و یکی نیست بگوید که داداشم مردم ایران را همین تک تک خود ماها تشکیل داده ایم و اجرا کردن قانون بر عهده خود ماست! و صد متاسفانه عادتی هم در بین ما نهادینه شده است که تا زور نباشد بالای سرمان قانون برای هرکسی هست جز ما!  
لُپ حرفم اینکه: بیایید با درست و قانون مند رانندگی کردند شهر خودمان را زیبا تر از قبل کنیم. 

قانون!

(۱) اومدم از سمتی از چهارشهدا به سمت دیگه اش بروم که با صحنه ای رو به رو شدم که خیلی برایم عجیب آمد! با اینکه ماشین ها ایستاده بودند و چراغ قرمز بود، عده ای آن سمت من، پیاده ایستاده بودند! از جلو ماشین ها رد شدم و نزدیکشان که شدم فهمیدم توریست اند و اهل اروپا؛ یکی شان گوشی اش را در آورده بود و عکسی از ماشین هایی که وسط چهار راه با وجود چراغ راهنما گره خورده بودند، انداخت! سرم را برگرداندم و نگاهی به چراغ عابر پیاده انداختم و دیدم قرمز است! [کاش میتونستم برگردم آن طرف و منتظر بایستم تا سبز میشد] 

(۲) شب بعد از غروب با پسر خاله ام سوار ماشین بودیم و داشتیم بر میگشتیم، که به چهار راهیی رسیدیم که چراغ راهنما اش خاموش بود! اتوبوس ها از یک طرف و سواری ها از طرف دیگری با عجله وارد چهار راه می شدند! هر کدام میخواستند راهی از بین ماشین ها به هم گره خورده پیدا کنند و سریع چهار راه را به حال خودش رها  کنند، در حین عبور از همین چهار راه نزدیک بود که بین چند ماشین له گردیم ولی خُب به قول پسر خاله ام: چهار راه خر تو خره و کاریش هم نمیشه کرد! 

دست به دست هم دهیم

خُب میریم که داشته باشیم بوی ماه مهر و مدرسه و دانشگاه و خلاصه از اینجور بو ها و حرف ها ؛ حتما اولین روزی که راهی کلاس اول دبستان و  مدرسه شدین رو یادتونه؟ من که یادمه ، یعنی اصلا عمرا فراموش کنم؛ حالا شاید یه روز براتون خاطره اش رو گفتم، ولی اونچه که امروز میخواهم بگم خیلی حیاتی تر از این حرف هاس و یه جورایی آینده همین بچه هایی که تازه میخوان برن مدرسه به همین موضوع بستگی داره! یه آمار سر انگشتی بهتون بدم که یکم موضوعی که میخواهم بگم بیشتر روشن بشه: ما تو کشورمون حدود ۱۵ ملیون دانش آموز داریم، و اگه برای هر کدوم ۱۵ هزار تومن لوازم تحریر گرفته بشه؛  ۲۲۵ ملیارد تومن پول میشه! که یقینا برای هر دانش آموز فقط ۱۵ هزار تومن مداد و پاکن و خودکار گرفته میشه، جدای از کیف و هزار جور وسیله دیگه!

در اینکه همه ما آریایی هایی اصیلی هستیم هیچ جای شک و شبهه ای نیست؛ حالا اگه یه «Hello,hi» اول حرف هامون و یه «oh my God» وسط حرف هامون، و یه «Ok,bye» آخر حرف هامون می گیم به آریایی بودنمون چنان خدشه ی بزرگی وارد نمیشه و تازه کلاس هم داره :) 

ولی خدایی خیلی ضایع است که پشت جا مدادیِ بچه هامون «made in china» یا هر کشور دیگه باشه! خلاصه مطلب اینکه برادر من؛ خواهر من ؛ بیایید دست بدست هم دهیم میهن خویش کنیم آباد! و خوشبختانه وسایل تحریری خوب و با کیفیتی کشور مون تولید میکنه، پس دیگه جای بهونه نمیمونه! نذاریم سالیانه مقدار زیادی از پول کشورمون بخاطر لوازم تحریر از کشور خارج بشه! بجاش کاری کنیم که چرخ کارخونه هامون بچرخه، بیایید اولین سوالی که در مورد جنسی که میخوایم بخریم این باشه که آقا جون این کار بچه های خومونه یا نه و اگه نبود نخریم! به همین راحتی کمی در آینده فرزندانمان سهیم باشیم.

 همه چی درست میشه اگه خودمون بخوایم.

از درد خود به تو بگویم دیوار
جز خود به کسی خرده نگیرم دیوار

از عالم و آدم و جهان دلگیرم
از وحشت شب به تو گریزم دیوار

آرام و صبور و تکیه گاهم هستی
در خود به منی غریب اسیرم دیوار

از بس که نجیب و پاک و آدم هستی
محرم به خودم تو را گزیدم دیوار

در این شب شوم شوریده به شمعی
در تو به خودم خیره بماندم دیوار

از خنجر دوستان چه حلائل که نخوردم
دیگر نتوانم که بمانم و نمیرم دیوار

در حسرت آغوش تو تب کرد نگاهم
بگذار بر شانه تو سر گذارم دیوار

سوگند به تقدس ناب سکوتت
دیگر ز کسی به تو ننالم دیوار

زین پس تو رفیق و همدم و یارم باش
من هم عاشق عشق تو باشم دیوار

دیوار نویسی های کوتاه (پیامک)