۲ مطلب با موضوع «یک قاچ کتاب» ثبت شده است

آیا فقط همین یک صفحه هست؟

تصمیم گرفته بودم که کتاب نامیرا رو بگیرم و تو این مدت قبل از شروع محرم شروع به خوندنش کنم ولی متاسفانه نتونستم تو کتاب فروشی پیداش کنم و وقتی هم پرسیدم که آیا دارید یا نه؟ گفتند: که تموم کردیم ومعلوم نیست دوباره کی بیاریم! تو دی جی کالا بود، ولی طول میکشید تا برسه به دستم و تصمیم گرفتم که کتاب دیگه رو تو این مدت بخونم! بخاطر همین رفتم زیر زمین خونه و کارتون های کتاب رو ریختم تا از بینشون کتابی رو که میخوام پیدا کنم، کتاب «حماسه حسینی» کتابی که با دید درست به ماجرا عاشورا نگاه میکنه، البته برگه های کتاب نمیدونم بر اثر چی کمی کثیف شده بودند.

ایام رو تسلیت می گم.

 

اما آیا تاریخچه عاشورا فقط یک صفحه است؟ آیا فقط رثاء است؟ فقط مصیبت است و چیز دیگری نیست؟ اشتباه ما همین است.این تاریخچه یک صفحه دیگر هم دارد که قهرمان آن صفحه، دیگر پسر معاویه نیست، پسر زیاد نیست، پسر سعد نیست، شمر نیست. در آنجا قهرمان حسین است.در آن صفحه دیگر دیگر جنایت نیست،تراژدی نیست، بلکه حماسه است، افتخار و نورانیت است،تجلی حقیقت و انسانیت است، تجلی حق پرستی است.آن صفحه را نگاه کنیم می گوییم بشیریت حق دارد به خودش ببالد. اما وقتی صفحه سیاهش را مطالعه میکنیم و می بینیم که بشریت سر افکنده است... «حماسه حسینی-استاد شهید مرتضی مطهری»

مثل بیشعور های با تجربه

از آنجا که مردم همشه به کسی که زودتر از دیگران به هدف می رسد جایزه می دهند، به نظر می رسد بی شعور نیز موفق است. در کار، هرکس بهترین نظر را داشته باشد، زودتر پیشرفت می کند.در دولت شخصی که بیشتر و بهتر به نیاز دیگران بی توجه باشد،زودتر به مقام بالا میرسد.به این ترتیب،نسل جدید،موفقیت بی شعور ها را می بیند و احمقانه خود را در معرض آلودگی به بی شعوری قرار میدهد و گول پیروزی شان را می خورد.

مشکل اینجاست که وقتی شما بی شعور می شوید، دیگر حد و مرزها را نمی شناسید. له کردن دیگران برای شما به نوعی اعتیاد تبدیل می شود.دیر یا زود، بی شعور شخصیت زشتش را نشان می دهد و مثل بی شعور های با تجربه عمل میکند و امراطوری اش را که با دقت تمام ساخته است کم کم به تباهی می کشاند.

«خاویر کرمنت ؛ بیشعوری»

از درد خود به تو بگویم دیوار
جز خود به کسی خرده نگیرم دیوار

از عالم و آدم و جهان دلگیرم
از وحشت شب به تو گریزم دیوار

آرام و صبور و تکیه گاهم هستی
در خود به منی غریب اسیرم دیوار

از بس که نجیب و پاک و آدم هستی
محرم به خودم تو را گزیدم دیوار

در این شب شوم شوریده به شمعی
در تو به خودم خیره بماندم دیوار

از خنجر دوستان چه حلائل که نخوردم
دیگر نتوانم که بمانم و نمیرم دیوار

در حسرت آغوش تو تب کرد نگاهم
بگذار بر شانه تو سر گذارم دیوار

سوگند به تقدس ناب سکوتت
دیگر ز کسی به تو ننالم دیوار

زین پس تو رفیق و همدم و یارم باش
من هم عاشق عشق تو باشم دیوار

دیوار نویسی های کوتاه (پیامک)