دیروز با بچه ها هماهنگ کرده بودیم که بریم آبگرم و خلاصه یه تفریحی قبل از شروع کلاس هامون داشته باشیم!
بعد از ظهر تقریبا ساعت های پنج جلال بهم پیام داد که برو مرغ بگیر که ما تو راهیم الان میاییم دنبالت،منم تو خونه تنها بودم و رفتم از سوپر مارکت یه بسته رون مرغ گرفتم و تو راه برگشت بچه ها که داشتن با ماشین میومدن منو دیدن و دلشون به رحم اومد و منو هم سوار کردن :)
رفتیم خونه ما تا مرغ هارو آماده کنیم،ولی یه مشکل وجود داشت! یه مشکل اساسی! 
مرغ های یخ زده بود و نمیشد تیکه تیکه شون کرد!
جلال رو مثل جلاد انداختیم به سر مرغ های یخ زده تا حساب مرغ هارو برسه!ولی جلال خودشو به در و دیوار زد و حتی متوصل شدن به انواع چاقو ها هم فایده ای نداشت و حتی نتونست یه دونه رو تیکه کنه! آخر سر هم مثل دکتر های جراح سر عمل گفت:ساطور لطفا!
-ساطوووور؟! جلال این مرغه نه پای گوسفند!
جلال رو به حال خودش واگذاشتیم و مشغول حرف زدن شدیم!
و جلال هم با آب گرم تونست کمی تیکه شون کنه و آماده کنه،
و راه افتادیم به سمت آبگرم، مهدی که راننده بود گفت چون شیش نفریم پلیس راه مارو جریمه میکنه! و باید قبل پلیس راه دو نفر پیاده بشن تا من چند نفر رو رد کنم بعد بیام دنبال اون دو نفر!
منو و جلال پیاده شدیم! حس رد شدن قاچاقی از مرز بهم دست داد! از زمان استفاده کردیم و با جلال مشغول جمع کردن کنده های چوب از کنار باغ های اطراف شدیم، حدس میزدیم اونجا چوبی نباشه برای آتیش!
مهدی اومد و چوب هارو گذاشتیم صندوق عقب و از مرز ببخشید پلیس راه رد شدیم! :)
نرسیده به اونجا و چایی ها تو دستمون بود که چند نفر اومدن با موتور چهار چرخ دور ما دور میزدن!بچه ها گفتن بریم سوار اون موتور های چهار چرخ بشیم که ای کاش نمی شدیم!
-موتوریه یا نفریه آقا؟
-موتوری پنج تومن،دور پیست!
دوتا موتور گرفتیم و رفتیم تو مسیر ساده پیست که خیلی خیلی کوتاه و نهایتا دو دقیقه بیشتر طول نمیکشید!
یکی یکی همینجور به نوبت سوار میشدیم و میرفتیم! آخر سر که همه مون رفتیم گفتیم بریم بچه ها دیگه، که صاحب موتور شروع کرد
-بقیه پولتون رو نمیخواید بدین؟!
-پول رو که دادیم!
-اون ده تومن مال دو نفر اول بود، بقیه پولشون رو ندادن!
و ما با نهایت تعجب بهم نگاه کردیم! و با صدایی کمی بلند تر گفتیم:
-مگه موتوری نبود؟!
-بیست تومن دیگه باید بدین!
چاره ای نداشتیم! پول رو بهش دادیم ولی همینطور داشتیم میخندیدم که چه راحت الکی الکی تیغ زدمون! :)
انگار اصلا اون چند نفری هم که اومدن بودن اول کاری با موتور ها دورمون میرفتن قصد داشتن که تحریک کردن مارو داشتن تا بریم سوار بشیم!
بیایید قول بدیم که راحت تحریک نشیم :)