پسر داییم میگفت روز تولد نباید هدیه داد! هدیه رو باید بی بهونه و ناگهانی داد و روز تولد باید کاری کنیم که طرف که تولدشه تا عمر داره اون روز رو از یادش نره! جوری که تا روز تولدش رو یادش اومد یا بخنده یا بگریه! میگفت: مثلا با آب رنگ صورت طرف رو وقتی که خوابه نقاشی کنیم و یا از این قبیل حرکات؛ ولی خبر نداشت من خودم ختم این کارهام! بعنوان مثال چند نمونه از شاهکار ها رو ذکر میکنم: تا بحال شده واسه دوستتون روز تولدش کیک بگیرین؟! من خودم چند بار این کار رو کردم! حتی از ارزون ترین کارهام بود! مثلا واسه یه دوست عزیزی رفتیم چند نفری تاکید میکنم چند نفری یه دونه کیک هزاری که از وسط دو نیم میشه و وسطش خیلی خوشمزه است رو گرفتیم یه شمع هم گذاشتیم روش و تو اتاقی منتظرش نشستیم! و بمحض ورود دوست عزیز همگی شروع کردیم با ریتم به خوندن: تولد! ، تولد! ، تولدت مبارک...بیا شمع هارو فوت کن...تا صد سال... وطرف هم نمیدونست که الان باید چه واکنشی نشون بده! بخنده؟ بگریه؟ بشینه؟ پاشه؟ بره؟ بیاد؟! :)

یه بار هم درست حسابی کیک سفارش دادیم و شبانه بردیم توی پارکی و برای یکی از دوستان تولد گرفتیم! و از اونجایی که اصلا «مثل آدم» نشستن به ما نمیاد، بعد از برش؛ طی عملیاتی تیکه ای از کیک رو با سرعت چسپوندیم به صورت طرف!! و به همین هم اکتفا نکردیم و طرف رو چند نفره بلند کردیم وسط جوی آب شستیم! جوری که انگار فقط یه شامپو کم بود! الان که فکر میکنم میبینم بندگان خدا چه گناهی کردن که با من و امثال من رفیق شدن!؟ :)  و همینطور هم دارم روغن هر گونه بلا و زلزله ای از جانب رفقا و دوستان رو به بدنم میمیالم و هرچی هم سرم بیارن حقمه :))

البته تا بحال کسی برایم تولد نگرفته :| و همینطور کیک!

جدی نوشت:

معتقدم روز تولد با بقیه روز ها تفاوت چندانی نداره! فقط یه روز از دیروز پیر تر شدیم! مگر اینکه باعث شروع تحول جدی و تازه ای در زندگی مون بشه.

تولدم مبارک :)  بیست سالمون شد!