نمیدونم چرا، ولی دیشب بدجور بی خواب شدم! با اینکه چشمام خسته بود ولی ذهنم اجازه نمیداد که خواب کار خودش رو بکنه.

حدودا یک ساعتی بود که دراز کشیده بودم و  منتظر جناب آقای «خواب» که بیاید و منو ببرد! ولی دریغ از یه ذره نگاه... رو کردم به ذهنم و با حالت عصبانیت و حق جانب گفتم:

آهای ذهن!!  کم بهت اجازه سیر در اعماق تفکرات دادم؟! کم گذاشتم که به هر طرف از دریای فکر و تصوری که میخوای شنا کنی!؟ قربونت برم؛ یه امشب رو بیخیال و اون دکمه Off خودت رو بزن و بذار امشب سحر بشه.