پسر  بچه و مامانش داشتن در پیاده رو میرفتن، مشخص بود که از حرم بیرون اومدن، که ناگهان پسر بچه دست مادرش را رها کرد و انگشتش را به سمت آسمون دراز کرد و با آخرین ولوم صدایش داد زد: ماااااامااااان هوااااااپیدا   مااااااااماااااااان هواااااااپیداااااااا

عمیقا خوش حالمان کردی جانا؛  حالا نخندم کی بخندم :))