خسته و کوفته داخل پاساژ ها میگشتیم برای خرید لباسی، رفیق ما بد جوری دیر پسند هست! اینقدر خسته بودم که دیگه داخل مغازه ها نمیرفتم و تنهایی میفرستادمش تا خریدش رو انجام بده؛ همینطور که منتظر بودم از داخل مغازه بیاد بیرون، چند قدم رفتم جلو تر و یک دفعه صحنه ای رو دیدم که تموم خستگی ام پرید و حتی جا داشت قهقهه ای بلند سر بدم :)

شما را با صحنه مورد نظر تنها میذارم :) 

و همینطور

+ببینید   +ببینید

وهمچنان +ببینید :)