دوش در حــلقه مــا قصــه گیســوی تـو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون مـی‌گـشت

بـــاز مشتـــاق کمـــانـخانـه ابروی تو بود

هــم عفــاالله صبـــا کــز تــو پیامـی مـی‌داد

ور نه در کس نرسیدیم کـه از کوی تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

فـتـنه انگیـز جهــان غمــزه جادوی تو بود

مــن سرگشـته هم از اهل سـلامت بـودم

دام راهـــم شـکـن طـره هنــدوی تو بود

بـگشــا بنــد قبــا تــا بگشـــایـد دل من

کــه گشـادی کـه مرا بود ز پهلوی تو بود

بــه وفــای تــو کــه بـر تربــت حــافظ بـگذر

کـز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

شعر بالا از جناب حافظ تقدیم به چشمان شما شد در  روز بزرگداشت این بزرگ مرد شعر و ادب فارسی :) شما هم میتوانید شعر زیبایی که از این عزیز شاعر دوست دارید را با ارسال در قسمت نظرات همین مطلب، با دیگران تقسیم کرده و از تنها خوری بگریزید :) لازم به ذکر است که عزیزان اگه شعری را تا به حال از جناب حافظ نخوانده اند، در همین لحظه بروند و بخوانند و دوست بدارند و با ما تقسیم بنمایند؛ چه معنا میدهد که یک ایرانی تا به حال شعری از حافظ نخوانده باشد :))