رفقا ام یکی یکی پیِ ویزا و پاسپورت هایشان هستند و یکی یکی عازم دریایِ عشق میشوند!  همین دیشب بود که دو نفر از رفقایم رفتند حرم آقایم امام رضاعلیه‌السلام و اذن گرفتند برای زیارت حرم حضرت اربابعلیه‌السلام و وداع کردند و امروز ظهر راهیی شدند. یکی از رفقام میگفت [که خودش هم عازم است] بین ستون ها، تو موکب ها، اگه عکسی میگیرید همان لحظه برای کسی نفرستید!  بذارید اربعین تمام شود، دل است دیگر، دلش حرم میخواهد، دلش بین الحرمین میخواهد...  پدرم پارسال همین موقع ها گفته بود که نیت میکنم سال آینده باهم برویم پیاده روی ولی انگار در حد همان نیت ماند و امسال هم حسرت دیدن حرم به دلم ماند!

اما امسال خودم تنهایی نیت میکنم و جوازِ سفرم را هم از آقام امام رضاعلیه‌السلام میخواهم [گرچه رو سیاهم و نالایق]  و دلم میخواهد سال آینده در چنین روز هایی کوله ای به دوشم بی‌اندازم و نا باورانه راهیی حرم حضرت حسینعلیه‌السلام شوم [بشرط حیات إن شاء الله]