جدا از بحث ماشین هایِ ساخت کشورمان که هر وقت به یادش میافتم دلم میخواهد که بزنم با آرپی‌جی تمام شرکت هایِ ایران خودرو و سایپا را با خاک یکسان کنم؛ بحث رانندگی کردن ما ایرانی ها هست! قبلا گفته بودم که سرِ چهار راهی چند عدد توریست اروپایی داشتند از ماشین های به هم گره خوردهِ وسطِ چهار راه عکس می انداختن و یا آن چهار راه دیگر که چراغ راهنمایی اش خاموش شده بود و اوضاعش بد جور خر تو خر شده بود! خلاصه اینکه باید قبول کنیم که ما هر چقدر در مهمونی ها و مجالس دیگه از این قبیل حترام هم را نگه میداریم در رانندگی کردن انگاری تمامِ احترام هایی را که قائلیم لایِ در ماشین کوفته میکنیم و بعد پا بر روی پدال گاز میگذاریم! اتوبان هارا که دیگه نگویید که احساس میکنیم سوار مدل Aventador Superveloce لامبورگینی هستیم و تو پیست Lime Rock آمریکا داریم بر سر اول شدن تلاش میکنیم! و باید با هزار جور لایی کشی و بازی کردن با جون صد ها بچه بیچاره، اول بشویم و اگر اول نشویم زوجه محترمه مارا خانه راه نمیدهد و شب را مجبوریم داخل همان Aventador Superveloce بخوابیم! :| نمیدونم تا به حال پارکینگ های زیرگذرِ حرم رفته اید یا نه ولی بذارید یه خاطره ای هم از آنجا بچسپانم به این مطلبم! و آن اینکه یکبار که با خالهِ ام و عزیز آقا شوهر خاله ام رفته بودیم برای زیارت، شوهر خاله مان خواستند ماشین را ببرند پارکینگ حرم؛ ورودی پارکینگ جوری هست که ماشین ها از لاین بلوارشان به سمت راست میچرخند و واردِ فرعی ای میشوند که ورودی پارکنیگ است، حالا فرض کنید روز شلوغی باشد و ماشین ها مجبور باشند برای وارد شدن به پارکنیگ یکی یکی پشت هم به صف شوند که همین به صف شدن باعث میشود یکی از سه لاین بلوار، بسته شود و الباقی ماشین ها مجبور به رد شدن از آن دو لاین دیگر باشند! حالا یک ماشین دیگر را وارد ماجرا کنید که سرش را مثل خر میاندازد پایین و میرود جلوی صف کنارِ ماشین ها می ایستد و دلش میخواهد بدون هیچ گونه نوبتی وارد پارکینگ شود، و با هزار التماس و درخواست میخواهد که جایی برایش باز کنند! تا با لبخندی از سر اینکه «دیدین از همه تون زودتر رفتم» وارد پارکینگ شود! و خُب ماشین هایی هم که به صف هستند هم با لبخندی به این مضمون که «بچه برو آخر صف» میزنند تمام ذوق و شوقش را ریز ریز میکنند، و همین باعث میشود که یکی از دو لاین باقی مانده هم بسته شود و ترافیکی را جرقه بزند که بیا و بیین! و بخاطر چند لحظه زودتر واردِ پارکینگ شدند؛ هزاران ثانیه را از صد ها نفر دیگر تلف میکند و انگار نه انگار!
خلاصه حرفم این که فرهنگ رانندگی کردن در کشور ما به حدی فقیر است که بچه هایمان در بازی کردن با ماشین هایِ لاکی شان بیشتر از ما فرهنگ دارند در رانندگی کردن با ماشین های آهنی مان. و بدبختانه در تمام ما ایرانی ها حس مشترکی وجود دارد که خود را مبرا از هر گونه بی فرهنگی میدانیم، و اصلا بی فرهنگی را میاندازیم داخل حیاطِ همسایه! و در دور همی هایِ فامیلی مان پا هایمان را میاندازیم روی هم و صدایی کلفت میکنیم و با لحنی حق به جانب میگوییم که: «فلان کشور اروپایی را دیده اید که چقدر مردم قانون مند هستند و چقدر تمیز و مرتب رانندگی میکنند؟!» و یکی نیست بگوید که داداشم مردم ایران را همین تک تک خود ماها تشکیل داده ایم و اجرا کردن قانون بر عهده خود ماست! و صد متاسفانه عادتی هم در بین ما نهادینه شده است که تا زور نباشد بالای سرمان قانون برای هرکسی هست جز ما!  
لُپ حرفم اینکه: بیایید با درست و قانون مند رانندگی کردند شهر خودمان را زیبا تر از قبل کنیم.